
برنامه رپز جمعه خیلی خوب بود. تعداد شرکت کننده کم بود حدود ۱۵۰ نفر اما ۸۰ نفر فعال تا اخر موندند. وبینار عالی بود. انقدر که حرص خوردم. *البته از دو روزقبل یعنی روز سال تحویل، تصمیم گرفتم چیزی نگم وحرصم نخورم. خیلی سخت بود اما بهتر شد دیگه. *خانومی که اونقدر منو اذیت کرد و کلی برای برنامهش اماده شده بود، در جریان وبینار ما یعنی حدود شش ساعت قبل از این برنامه مهم که انقدر هم براش تبلیغ کرده بودند، برنامهش کنسل شد چون طرف قراداد تفاهمنامه به مشکل خورده بود. کم مونده بود سکته کنهخیلی دوست داشتم بنوی...
ادامه مطلب
ویزای آمنه رد شد... مریم هم داره میره لندن... خیلییی تنهام خیلییی زیییااادد.......
ادامه مطلب
اینجوریه که حس انفجار دارم. معده مم جند روزه بهم ریخته، میسوزه و یه چیزایی تا گلوم میاد بالا... نمیدونم دیگ والا.......
ادامه مطلب
دلم گرفته...انقدر ک دلم میخواد بریزه اشکام اما نمیریزه....قلب و دلم ب معنای واقعی کلمه مچالهست....خیلی حسرتا مونده رو دلم همون جمله معمولم که بقیه دارن ارزوها و برنامه ها منو زندگی میکنند، درصورتی که اصلا تو خوابم فکر نمیکردند این روزا رو...خدایاااا کمکم کن....کاش میشد سوپرایزم کنی!خدا کنه این دفعه سوپرایزم تا ۱۷هم طول نکشه ...
ادامه مطلب
برای امتحان با اون همه سوال فقط 3-4 روز وفت دارم جواب هر سوالش حداقل یک روز سرچ کامل میخواد.شاید بخاطر خبری ک شنیدم.....دکتر بهم گفت نمیتونم ازخودم مادر بشم و من سخخختت بهم ریختم....تاحالا خیلی جدی به مادر شدن فکر نمیکردم اما الان که شاید نشم حس بدی دارمدکتر رفتن ادامه دادم؟ نهداروهای دکتر رو خوردم؟ نهفقط تو یه شوک بزرگم که حتی نتونستم درسم بخونم و امتحانم رو بنویسمنماز حتی نمیخونم... حس میکنم خدا بهم میگه زکی! حالا که گیر شدی اومدی....یادمه خیلی سال پیش یه روز یکی بهم گفت به حس مادرانه ت حسودیم...
ادامه مطلب
xa0 سه شنبه سوم مرداد ۱۳۹۶ روز دختر روز دختره.... خیلی تنها و ...
ادامه مطلب
دیروز سمینار دادم جنگلکاری.... خوب بود به نظرم خداایاااااا شکرت ممنونم ازت بهم قدرت بده عشق فرزانه...
ادامه مطلب